نکته۴۴
حس چشایی در تمام انسانها و حیوانات جاری است بقای جسم و سلامتی آن بستگی به خوب چشیدن فرد یا آن موجود زنده دارد!
هر انسانی اگر غذای شور و تلخ بخورد بلافاصله می گوید این غذا شور و یا تلخ است این حس چشایی در تمام افراد جامعه سریان و جریان دارد.
اگر عارف و یا کافر و فرد عامی از غذای شور بخورد می گوید این شور است!!
انسانی را از آن سر دنیا هم بیاوریم و از این غذا هم بخورد باز هم می گوید این غذا شور و یا تلخ است! این قوه را خدای عالم در تمام بشر بصورت رایگان در نهاد بشر گذاشت تا بتوانند با این قوه هر غذایی را نخورند و نیاشامند!!
خدای عالم که احسن الخالقین و مصور هستی است همین قوه را هم
در نهاد یزید و هم در نهاد حسین {علیه السلام} گذاشت!
باز همان خدا اجازه نداد که در دهان حسین غذای شور و تلخ وارد گردد چه آن که در دهان یزید هم اجازه نداد که غذای شور وارد گردد!!
هر چند که یزیذ قاتل امام حسین {علیه السلام} است اما خدای عالم بر اساس رحمت و خالقیتش اجازه نداد که در نظام احسن جسمانی هیچ کافر ٬ مشرک٬ و قاتلی ٬ نقصی رخ دهد!
اگر مومنی و در مقابلش شخصی کافر بمانند یزید و مشرکین از این غذای شور و تلخ بخورند باز هم همه با یک زبان می گویند این غذا شور است!!
کمال و کفر یک شخص هیچ ربطی با منع تشخیص جسمانی وی ندارد!!
اما عزیزان اصل مطلب :
غذای جسمانی قوه جسمانی خواهد تا تشخیص شوری و تلخی غذا دهد این قوه چشایی را خدای عالم در همه نهاد!
اما عزیزان غذای روحانی که سازنده روح است تشخیص و مزه کردن آن بسیار سخت است!
در خوردن غذای جسمانی قوه چشایی به میان می آید و نمی گذارد که جسم و تن
حسین ٬ شمر ٬ یزید و مسلمان از این غذا بخورند و سریعا اعلام می دارد که از این آب و غذا نخور این فاسد و یا شور و تلخ است موجب می شود تو را مسموم و بیمار گرداند!!
باز چون جسم شاگرد این قوه چشایی است می گوید چشم نمی خورم!!! فافهم
و زود دست از غذا میکشد.
اما خوانده عزیز و محترم چه کنیم با غذایی که سازنده روح و روان ما است!!؟
اگر قوه ای در غذای جسمانی بود و ما را کمک نمود تا هر غذایی را نخوریم آیا قوه ایی دیگر در ما وجود دارد که بگوید که هر حرف و کتاب و فیلمی را نگاه نکن!!؟
تشخیص این غذا دیگر کار قوه جسمانی نیست و نخواهد بود چون اگر بود همه هدایت می شدند!!
طبق روایات اسلامی و قرآن ما غیبت یعنی خوردن گوشت برادر خود!!
ما این روایت را شنیده و باز هم غیبت میکنیم!!
چه شد آن قوه ایی که بگوید : غیبت نکن بد بو میشوید!!
گناه نکن دور میشوید!!
گناه نکن کور میشوید!!
اگر غذای جسمانی که بهترین غذا باشد برای ما بیاورند که مقداری و اصلا شور شور باشد آیا ما آن غذای لذیذ را خواهیم خورد!!؟
خدا را شاهد می گیریم اگر در نهایت لذت باشد باز ما آن غذای شور و تلخ را نخواهیم خورد!!!
چون نه تنها جسم با تلخی و شوری سازگاری ندارد بلکه روح و نفس ناطقه انسانی هم با تلخی و شوری سازگاری ندارد!!{شوری مصائب و گرفتاریها}
پس چرا همان غذا ی لذیذ را نه حسین و نه شمر و یزید نمی خورند اما غذایی که بوی گناه و ظلمت بدهد حسین نمی خورد اما شمر و اولادش با میل نوش جان میکنند!!
مومنین در خود قوه و حسی ساخته اند که تشخیص میدهد که این حرف بوی گناه دارد گوش نکن
این مجلس غیبت دارد ننشین این دوستان مریضند زود خارج شو و این جور الهامات و در خواست ها!
حال درمی یابیم که در ما دوحس و دو قوه وجود دارد :
یکی همین حس چشایی که خدا در ما نهاد و ما در ساخت وی هیچ گونه دخالتی نداریم
و دومین اینکه:
قوه ایی باید خودمان در نهاد خودمان پرورش دهیم که تشخیص دهد که این غذای روحانی را بخور و آن کتاب و گفته هایی که بوی شیطان و نفسانیات را می دهد نخور !
چه آنکه در جسم حرف قوه چشایی را گوش می دهیم و از غذای شور نمی خوریم باید در
الهامات روحانی هم باید حرف آن قوه الهی را هم بدهیم که هر حرفی را نشنویم تا سالم بمانیم.