تبليغاتX
كيستم !؟

كيستم !؟

معرفت النفس خود شناسي

تبدیل این وبلاگ به سایت با مطالب جدید

 

با سلام امید دارم حال شما خوب و در نهایت سلامتی باشید.

عزیزان با توکل و دست بر دامان سلطان وجود امام شمس الشموس علی ابن موسی الرضا علیه السلام 

این وبلاگ تبدیل به سایت شد.

با مطالبی جدید و در نهایت سادگی که هر کس به اندازه سعه وجودیش بهره ببرد

امید دارم از سایت حقیر دیدن وبا نظرات گرامیتان حقیر را در حفظ و تعالی این سایت مدد نمایید.

 

برای ورود به سایت روی عکس زیر کلیک کنید:

 

www.kistam.com

 

بارالها خود بگو من کیستم      تا که من هم خود بگویم کیستی

تابه من خود را تو نشناسانیم    چون بفهمم من که چونی چینی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 20:3  توسط  مجیر  | 

رزاقیت خدا فقط در آب و نان دادن نیست!!

 نکته ۵۰

 

 

تمامی اسماء حضرت معبود در کارند و نظام عالم هستی را به بهترین نوعش می چرخانند هر اسمش در هرمرتبه اش کاری بخصوص و جایگاهی مناسب در عالم دارند.

 

یکی از اسماء خدای سبحان اسم شریف ( رازق) است با این اسم و از کانال این اسم است که موجودات حیات و دارای حیاتند.

 

دید ما نسبت به این اسم این است که خیال میکنیم این اسم فقط یعنی کسی که به بشر غذا و خوراک میدهد تا موجودات زنده بمانند و به حیاط خود ادامه بدهند!

 

عزیزان ظاهر و یک معنای این اسم شریف غذا و آب دادن است اگر ما بیاییم همین یک اسم را بشکافیم میبینیم که رزاقیت حضرت معبود فقط و فقط در آب و نان دادن خلاصه نمی گردد!!فافهم

 

موجودات اللخصوص انسان فقط نیازو مرزوقیتش در آب و نان خلاصه نمی گردد که خدا فقط این جنبه را جواب دهد و دیگر نیازهایش را برآورده ننماید!!

 

انسان در دو جنبه درست و خلق شده است یکی تن و دیگری روح و نفس ناطقه در هر دو جنبه رزق میخواهد و طالب رزاقیت معبود خویش!!

 

و همچنان که میدانیم غذای جسم آب و نان و غذای روح علم است ما به هردوی این غذاها میگوییم رزق حال بایست رزاقی باشد که وجود ما را چه طبیعی و چه ماوراء طبیعی غذایی دهد تا سیراب شویم.

 

در نظام جسمانی تن اگر بنگریم میبینیم شبانه روز از ما آب و نان میخواهد!

چشم غذای بخود گوش, رگ, دست و پا معده تمامی اعضا و جوارح به نوبه خویش از ما طلب روزی و ما هم در جنبه کل از خالق خویش این رزق را خواهانیم!!

 

انسان تا انسان است رزق می خواهد زن میخواهد فرزند میخواهد دانشگاه می خواهد برود کاری میخواهد ماشین و ساختمان میخواهد لباس و پوشاک می خواهد تمام این نیازها رزق است رازقی باید باشد که جواب این نیازهارا بدهد.

 

همان خدایی که غذا و آب و نان به موجودات میدهد همان کس هم به رحمت رحمانیه اش زن فرزند و ساختمان برای موجوداتش میرساند!! فافهم

 

دور و خیلی دور است که رزاقیت خدا فقط آب و نان دادن به موجودات باشد و به موجودات بگوید حال که به شما آب و نان دادم بروید و دیگر نیازهایتان را از دیگری بجویید!!

دور از شان خالقی بنام خدا است که بشر را فقط در جنبه غذا ارضا نماید!!

 

چون خالق است رزاق هم است خالق بدون رزاق کسر است برای او تا خالق است رازق هم هست تا ابد!!

 

در یک نکته و یک دید کلی این حقیر گوید تمامی موجودات در حال طلب رزق از خالق خویشند!

زمین تشنه دانه و تخم که رزق اوست میکند!

خاک تشنه و دنبال رزقی بنام آب است!

چشم دنبال رزقی برای دیدن است که از وی حیات و لذت ببرد!

زبان و دیگر اعضا همچنین کودک بدنبال شیر و شیر بدنبال رزقی بنام کودک است که وی را بیاشامد تا هم از چنین رزقی بهره و هم آن از چنین آب و شیری سیراب گشته!!

 

جوان چه پسر و چه دختر بدنبال رزقی بنام همسر هستند و قتی بسن خواص رسیده از خالق خویش تمنای این رزق میکنند!

 

و اگر ما در مورد این مطالب سخنانی گویم {مولوی هفتاد من کاغذ شود!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 7:31  توسط  مجیر  | 

{ من عجیب تر از از خودم ندیدم}

 

نکته ۴۹

 

فخر رازی در سفری بود.

 بعد که برگشت به او گفتند: در این سفری که بودی از عجایبی که

دیدی برای ما نقل کن گفت:

                                     { من عجیب تر از از خودم ندیدم}

 

خواننده عزیز و سرور گرامی حقیر در هر شی که می نگرم هیچ

موجودی به اندازه خودمن عجیب و غریب نیست!

بیاییم صادقانه و خالصانه فقط برای یک بار که شده در خود بیندیشیم که

این مقدار گوشت و پوست و استخوان کیست که به این صورت در آمده!!

عزیزان از شما تمنا دارم از خود بپرسید من از کجا آمدم چی بودم چه شدم؟!!

اگر با آن دید عالی که منور به نور الهی است در خود بیندیشیم میبینیم که نطفه ایی

 بیش نبودیم ببینیم به کجا رسیده اییم که هم میبینیم هم می خوابیم

و می خوریم و عجیب تر از همه رشد داریم!!!

در الهی نامه این حقیر عاصی این طور به قلم آمده :

الهی چه بودم چه شدم!؟

الهی نطفه بودم نقطه شدم!

الهی نطفه بجایی رسید که می بیند میخورد میخوابد!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 21:55  توسط  مجیر  | 

هر که را استاد نیست آدم نیست!

                             

 نکته ۴۸

 

هر که را استاد نیست آدم نیست!

نه انسان را بی استاد توان خواهد بود نه استاد را بی انسان توان خواهد بود!

چه آنکه هر انسانی در پی استادی و هر استادی در پی انسانی!

و تا انسان به استاد نرسد آرام و آدم نخواهد گشت چه باز هم  

هر استادی تا به انسان نرسد آرام نخواهد ماند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/20ساعت 21:59  توسط  مجیر  | 

ابیاتی از علامه طباطبایی

 

نکته ۴۷

 

از دل آنروز که من زاده ام          داغ بدل بوده و دل داده ام

تا به ره افتاده ام از کودکی         هیچ نیاسوده  دلم اندکی

شهر و ده سینه و دریا و کوه     گشتم و بگذشتم و دل در ستوه

رحل بهر جای که می افکنم      روز دگر خیمه خود می کنم

شاهد مقصود ندیدم دمی      هیچ ندیدم خوشی وخرمی

چرخ نگردید بکامم دمی         قرعه   نیفتاد  بنامم  دمی

از کف و از کاسه گردون دون     برده ام و ریخته ام اشک و خون

من که نبودم به رهش خار راه      کوشش وی را ننمودم تباه

جرم من این است که آزاده ام      در رقم تیر  دلی   ساده ام

دوش بیاد دل ویران شدم          چون خط ایام پریشان شدم

عاقبتم سینه غم تنگ شد      پای شکیبایی من لنگ شد

شمع بدستی و بدست دگر      ساغر و مینا شدم از در بدر

نیم شب از خانه گریزان شدم     گاه سحر سوی گلستان شدم

گاه بهار و شب مهتاب بود          خرگه گل بود و لب آب بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 9:22  توسط  مجیر  | 

نکاتی که زوجین باید انجام دهند!

نکته ۴۶

 

در آداب زناشویی  

زوج های ما باید این نکته را متوجه باشند اللخصوص مرد٬ اینکه انسان

 برای بقا و حفظ نوع خودش باید ازدواج و از ازدواج ثمری بیابد حال ساختن فرزند

 چه دختر و چه پسر بودن کاری بس سهل و آسان برای هردو جنس خانه است!

اما عزیزان با چه نیتی و چه اراده ایی بخواهی به همسر خود نزدیک و یا

 از وی بهره ببری کاری بس سخت و همراه با مشقت روحی است!

زوجین باید این نکات را در قبل از آن عمل مقدس مراعت نمایند تا نتیجه ایی

 که بر اساس این مراقبت ظهور کند٬ فرزندی صالح چه در موطن جسم و چه

 در روح و در مراتب روحانیت طاهر باشد!

 

نکات از این قرار است:

 

۱- زوجین قبل از این عمل هردو دارای طهارت ظاهر باشند {وضو داشته باشند}

۲- زوجین فقط و فقط از یکدیگر لذت ببرند نه از حرف و گفته های دیگران در حین

 انجام این عمل از کسی و یا شخصی برای لذت خود حرفی بمیان نیاورند!

چون آنچه مهم است و صورت ظاهریه و باطنیه آن فرزند را می سازد عشق و 

میل کلی پدر و مادر است نه میلی که از آن طرف پرده باشد و جلوه گر شود! 

چون پدر و مادر از میل زیبا و عشق بخود به روان فرزند خود میدمند نه

 از وسوسه و تحریک لذائذ اجسام دیگران! فافهم

۳- عزیزان آنچه در میان متاهلین ما مطرح است این است که آداب زناشویی را

فقط در موقعی که نیت انعقاد نطفه دارند انجام میدهند و بس!

یعنی زوجی هست که هنوز علاقه مند نیست باردار گردد اما علاقه دارد میل جنسی

خود را آرام نگهدارد چون نیت او از نزدیکی آرام نگهداشتن نفس خود است لذا

قالبا زوجین در این هنگام آداب زناشویی را رعایت نمیکنند!

 

عزیزان بنظر این حقیر زوجین چه در حین نزدیکی فرزند بخواهند یا نخواهند

باید آداب زناشویی را در حد خود مراعات نمایند.

 تا اولا هم نفس ادب به تعالیم نبوی و هم اگر در حین این عمل

زن ناخواسته باردار گشت هیچ گونه خلل جسمانی و روحانی در روان آن

فرزند متولد گشته پدید نیاید! فافهم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 7:21  توسط  مجیر  | 

الهی٬ حامد را با حامد محشور کن!

نکته ۴۵

 

 دوستان این الهی الهی ها از دفتر الهی نامه این حقیر میباشد

 باشد که خدا یاری نماید بر دل نشیند!

 

 الهی٬ نگاه

به نامحرم نامحرمت میکند!!

 الهی٬ ناظری و

اینقدر بی ادبیم گر غایب بودی چه می شود!

 الهی٬ از رحمم٬

در رحمم ٬ بسوی رحمی خواهم رفت!

 الهی٬ بگو کیستم

تا بگویم کیستی!

 الهی ٬نه تو را دارم

 نه خود را!

 الهی٬ آب ٬غذا٬ میوه٬ حیوان همه و همه آدم می شوند

 فوا اسفا از من که نمیدانم چه میشوم!!

 الهی٬ حامد را با حامد

 محشور کن!!

 الهی٬شب حامد

 به اندازه اوست!

 الهی ٬حامد بفکر خور است؛

 کی بفکر خود است!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/20ساعت 23:40  توسط  مجیر  | 

چه شد ما را که خوردیم هر غذایی!؟

نکته۴۴

 

حس چشایی در تمام انسانها و حیوانات جاری است بقای جسم و سلامتی آن بستگی به خوب چشیدن فرد یا آن موجود زنده دارد!

هر انسانی اگر غذای شور و تلخ بخورد بلافاصله می گوید این غذا شور و یا تلخ است این حس چشایی در تمام افراد جامعه سریان و جریان دارد.

اگر عارف و یا کافر و فرد عامی از غذای شور بخورد می گوید این شور است!!

 انسانی را از آن سر دنیا هم بیاوریم و از این غذا هم بخورد باز هم می گوید این غذا شور و یا تلخ است! این قوه را خدای عالم در تمام بشر بصورت رایگان در نهاد بشر گذاشت تا بتوانند با این قوه هر غذایی را نخورند و نیاشامند!!

خدای عالم که احسن الخالقین و مصور هستی است همین قوه را هم

در نهاد یزید و هم در نهاد حسین  {علیه السلام} گذاشت!

باز همان خدا اجازه نداد که در دهان حسین غذای شور و تلخ وارد گردد چه آن که در دهان یزید هم اجازه نداد که غذای شور وارد گردد!!

هر چند که یزیذ قاتل امام حسین {علیه السلام} است اما خدای عالم بر اساس رحمت و خالقیتش اجازه نداد که در نظام احسن جسمانی هیچ کافر ٬ مشرک٬ و قاتلی ٬ نقصی رخ دهد!

اگر مومنی و در مقابلش شخصی کافر بمانند یزید و مشرکین از این غذای شور و تلخ بخورند باز هم همه با یک زبان می گویند این غذا شور است!!

کمال و کفر یک شخص هیچ ربطی با منع تشخیص جسمانی وی ندارد!!

 

اما عزیزان اصل مطلب :

 

غذای جسمانی قوه جسمانی خواهد تا تشخیص شوری و تلخی غذا دهد این قوه چشایی را خدای عالم در همه نهاد!

اما عزیزان غذای روحانی که سازنده روح است تشخیص و مزه کردن آن بسیار سخت است!

در خوردن غذای جسمانی قوه چشایی به میان می آید و نمی گذارد که جسم و تن

 حسین ٬ شمر ٬ یزید و مسلمان از این غذا بخورند و سریعا اعلام می دارد که از این آب و غذا نخور این فاسد و یا شور و تلخ است موجب می شود تو را مسموم و بیمار گرداند!!

باز چون جسم شاگرد این قوه چشایی است می گوید  چشم نمی خورم!!! فافهم

و زود دست از غذا میکشد.

 اما خوانده عزیز و محترم چه کنیم با غذایی که سازنده روح و روان ما است!!؟

اگر قوه ای در غذای جسمانی بود و ما را کمک نمود تا هر غذایی را نخوریم آیا قوه ایی دیگر در ما وجود دارد که بگوید که هر حرف و کتاب و فیلمی را نگاه نکن!!؟

تشخیص این غذا دیگر کار قوه جسمانی نیست و نخواهد بود چون اگر بود همه هدایت می شدند!!

طبق روایات اسلامی و قرآن ما غیبت یعنی خوردن گوشت برادر خود!!

ما این روایت را شنیده و باز هم غیبت میکنیم!!

چه شد آن قوه ایی که بگوید : غیبت نکن بد بو میشوید!!

گناه نکن دور میشوید!!

گناه نکن کور میشوید!!

اگر غذای جسمانی که بهترین غذا باشد برای ما بیاورند که مقداری و اصلا شور شور باشد آیا ما آن غذای لذیذ را خواهیم خورد!!؟

خدا را شاهد می گیریم اگر در نهایت لذت باشد باز ما آن غذای شور و تلخ را نخواهیم خورد!!!

چون نه تنها جسم با تلخی و شوری سازگاری ندارد بلکه روح و نفس ناطقه انسانی هم با تلخی و شوری سازگاری ندارد!!{شوری مصائب و گرفتاریها}

پس چرا همان غذا ی لذیذ را نه حسین و نه شمر و یزید نمی خورند اما غذایی که بوی گناه و ظلمت بدهد حسین نمی خورد اما شمر و اولادش با میل نوش جان میکنند!!

مومنین در خود قوه و حسی ساخته اند که تشخیص میدهد که این حرف بوی گناه دارد گوش نکن

این مجلس غیبت دارد ننشین این دوستان مریضند زود خارج شو و این جور الهامات و در خواست ها!

حال درمی یابیم که در ما دوحس و دو قوه وجود دارد :

یکی همین حس چشایی که خدا در ما نهاد و ما در ساخت وی هیچ گونه دخالتی نداریم

و دومین اینکه:

قوه ایی باید خودمان در نهاد خودمان پرورش دهیم که تشخیص دهد که این غذای روحانی را بخور و آن کتاب و گفته هایی که بوی شیطان و نفسانیات را می دهد نخور !

چه آنکه در جسم حرف قوه چشایی را گوش می دهیم و از غذای شور نمی خوریم باید در

الهامات روحانی هم باید حرف آن قوه الهی را هم بدهیم که هر حرفی را نشنویم تا سالم بمانیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/17ساعت 22:52  توسط  مجیر  | 

در مصائب کربلا هم اشک لازم هم عقل!!

نکته ۴۳

 

الهی٬ چه خوب بود در ایام محرم و بخصوص دهه اول آن جامعه ما

در کنار نشر مصائب و سینه زنی و معرفی مداحان٬

 اصحاب سید الشهدا و اسرار کربلا را به ما معرفی می نمودند!!

 

نه بگویم مداحی و سینه زنی خوب نیست! عزیزان آن گویم که سالیان سال

 است که با سوز و اشک و مصائب آنان قوه خیال ما را غذا می دهند و

 این غذا باعث سوز و حال و اشک می شود !!

و ما را با حقیقت کربلا و اصحابش آشنا نکرده اند!!!

عقل انسانی چون بر اساس نیازش غذای می خواهد و این غذا باید از جنس

خودش باشد تنها گذاشته و او را از مفاهیم و اسرار کربلا مهجور نموده اند!!

و سالیان سال است که ما را غذای اشک می دهند نه غذای عقل!

مداحان و خطاب اگر ببینند که ما بیشتر سوز و اشک داریم در پی این میشوند

 که اشک ما را دربیاورند نه عقل ما را بیاورند و او را وادار به تفکر نمایند!

و سالیانی است که ما بیشتر مداحان را می شناسیم نه اصحاب سید الشهدا!!

نمی دانیم که این اصحاب از چه طایفه چه دینی و کجایی بودند!!

مراتب علمی آنان را نمی شناسیم!!

هر وقت از عباس یاد می شود بلافاصله دست و پایش و آن مشکش برای ما جلوه پیدا میکند!!

هر وقت از مسلم یاد می شود غریبیش در کوفه جلوه پیدا میکند و بس!!

از حر هم همچنین یاد توبه اش می افتیم!

نمی دانیم آیا حر اهل نماز و اهل علم بوده یا خیر!!؟

چطور حر توبه نمود!؟

وووو هزاران سوال دیگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 7:10  توسط  مجیر  | 

کربلا یعنی : ما رایت الا جمیلا

نکته ۴۲

 

در کتاب روح مجرد اثر علامه حسینی تهرانی آمده است که :

{دیدم استاد ارجمندم جناب سید هاشم حداد در کربلا گریه های بسیاری دارد

 اما گریه او از شکایت احوال و پیشامد و مصائب آنان نبود !!!

گریه او از این بود که این امام در کربلا ذوب در خدا شده بود و هیچ چیز را نمی دید

مگر خدا! او گریه می کرد که این امام چگونه واصل به خالقش شده بود و لذت

می برد گریه او گریه شوق و مراتب ذوق او بود برای آن امام!!}

 

سید هاشم حداد در سیره نگاه به کربلا سیره  { ما رایت الا جمیلا}  را استاد خویش نموده بود!

و با این نگاه برای امامش گریه نموده بود عزیزان خدا ما را به این مقام برساند

که همچنان که برای مصائب امام خویش و اصحابش ناله سر میدهیم برای آن

مقامش هم غبطه و اشک شوق بریزیم ببینیم چطور آن امام در خدایش

 مجذوب شده بود که نه شمشیر نه نیزه نه خنجر در روح او اثر می گذارد!!!

فقط تنها ناله ی او العتش بود و بس نه حرفی از جرح زده بود و نه حرفی از درد!!

چه آنکه در اصحابش هم چنین بود که که از جسم خود گذشته بودند و

 دائما به امام خویش می گفتند اگر هزار بار مرا زنده و بمیرانند باز هم با تو هستیم!! فافهم

در پست قبیلی گفتم چرا ما سینه می زنیم و گریه می کنیم ؟!

برای این است که سینه زدن ما هم از عشق به او  نشات گرفته

 و می گیرد که این همه سوز و آه داریم و تا این سوز و آه است

 هرروز ما عاشورا و هر زمین ما کربلا است!!

 

الهی حر در یک عاشورا آدم شود چه کند

حامد که هر روز او کربلا و عاشورا است اما

 هنوز آدم نشده است{کل یوم عاشورا کل ارض کربلا}

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 18:0  توسط  مجیر  | 

چرا سینه زنی و برای کی!؟

 

نکته ۴۱

 

در مراسم سینه زنی امام حسین {علیه السلام}گروهی دیدم

 که مشغول سینه زنی و مرثیه خوانی هستند!

برای چه و برای کی؟!

دیدم که گریه میکنند بر سر و سینه میزنند!!

برای چه و برای کی؟ 

دیدم مداح می خواند آنطور که در واقعه کربلا بوده و همه آن صحنه ها را دیده!! 

برای چه و برای کی؟!

زنان هم در بالای آن مکان در حین گوش دادن به مطالب و مراسم گریه می کردند!!

برای چه و برای کی؟!

دیدم و خوب دیدم که چرا این ها این طور سینه زنی میکنند!!

و دائما خود را برای آن امام ملک و ملکوت محزون میکنند!؟

برای چه و برای کی؟!

عزیزان این چه حبی است و از چه طریق بعد از ۱۴۰۰ سال به درون ما

 راه یافته که هم اکنون آن حب در اینجا ظهور کرده و موجب

 گشته ما سینه زنی٬ زنجیر زنی و مرثیه خوانی نماییم!!؟

 

منتظر ادامه مطالب باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 7:38  توسط  مجیر  | 

مو در بینی رشد می کند بر بینی رشد نمی کند!!!

نکته40

 

و ادامه شگفتی رویش مو در جسم انسان.

به مژه اگر توجه نموده اید دو موی آن هم با یکدیگر فرق بسیار دارد موی بالایی بیشتر و موی

پایینی کمتر! آن مو چون بیشتر است بر موی کمتر تطابق پیدا میکند و روی هم قفل و بند می شود

که خود این عمل موجب حفظ و حصاری برای چشم می گردد. سبحان الله

 

حال توجه به مویی نماییم که سطح بدن بدان پوشیده است:

 

حال عزیزان این حیرت اندر حیرت را ببینیم که یک جسم است یک غذا و

یک آب می نوشد و می خورد اما موی سر او ٬ مژه٬ صورت ابروان هر یک رشد

به اقتضا و طبیعت خود دارند!اما بر پاها و دستها و دیگر جاهایی که

نام نبردیم پوششی از مو است که آن هم موجب افزایش تفکر است بر

دستان رویش مویی است که خود این هم بر اساس اندازه و مقیاسی است!

رشدش نه زیاد نه کم است اگر زیاد باشد موجب آزار و اذیت انسان می گردد!

و اگر کم باشد از زیبایی جسم می کاهد و عوارضی هم بدنبال دارد!

بعد موهایی که بر جسم هستند هیچ گونه مزاحمتی برای انسان ایجاد نمی کند یعنی مو در محلی رش نمی کند که این رشد باعث گرفتاری انسان گردد مو در کف دست هیچ گاه رشد نمی کند!

مو در چشم هیچ گاه رشد نمی کند!

مو در زیر پا هیچ گاه رشد نمی کند!

مو در زیر ناخن ها هیچ گاه رشد نمی کند!

مو در بینی رشد می کند بر بینی رشد نمی کند!!!

مو در بالای لب رشد می کند اما بر لب رشد نمی کند!

باز در همان نهانی جسم نگاهی فرماییم می بینیم در زیر بغل و

قسمت تحتانی زیر شکم مویی در رشد است رشدش نسبت به

موی دست و اطراف آن موضع بیشتر است!

عزیزان چه کسی این همه نظم را نظم داده است؟!

پس خوب بیندیشیم که جسم ما شبانه روز در تحت و سیطره

حقیقتی است که او ما را پرورش و مظهر اسامی آن خالق هستی هستیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 23:12  توسط  مجیر  | 

مو و مراتب آن در جسم!

نکته 39

 

با نگاهی عمیق و دقیق در جسم و صورت انسان مشاهده می نماییم که

در زمین جسم انسان انواع مو در رویش است و هر مویی یک نوع رشد خود را دارد!

موی سر رشدش زیاد موی ابرو نسبت به آن کم و موی ابرو نسبت به موی مژه بیشتر !!

و موی صورت نسبت موی سر بیشتر و بیشتر!!

و اما در زنان موی صورت رشد زیادی ندارد!ولی موی ابروی آنان نسبت به مردان زیاد است.

داشتن ابرو برای زن باعث حجابی برای صورتش می شود چه اگر آن را آرایش و

 اصلاح نماید زیبایی بر صورت آنان مینشیند و در مردان عکس آن!

جسم انسان شباهت هایی با این زمین خاکی دارد در زمین بوته ها و درختانی

بمانند موی جسم انسان در رشد هستند چه آنکه آن آب می خورد و این هم

 آب {البته از راهایی رگ } و این رشد دارد و آن هم رشد.

 اما تنها فرقی که میان این دو است و همین فرق موجب گشته سپاس و

حمد خدای عالم را بجا آوریم این است که در روی زمین خاکی اگر بوته و سبزه ای

رشد کند کم کم بدنه و نهال آن بزرگ می شود و هر چه که بزرگتر گردد آن نهال

 تبدیل به چوب و درخت و خشک میشود!

اما در جسم انسان مو وقتی که بزرگتر میگردد رشد می کند اما رشدش باعث

نمی گردد که موجب آزار و اذیت و خراش دیگران گردد!!

هر چه آن مو رشد کند سر آن مو خم و خمتر می گرددو اصلا آزاری

 به بدن و دیگران نمی رساند! فافهم

منتظر ادامه مطلب باشید

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 0:10  توسط  مجیر  | 

هر روز عاشورا و تمام زمین کربلا است یعنی چه!!؟

نکته ۳۸

 

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

هر روز عاشورا و تمام زمین کربلا است یعنی چه!!؟

یعنی زمینی که ما الان در حال حاظر بر آن هستیم کربلا است!؟

و روز و ایامی که بر ما می گذرد هر لحظه اش عاشورا است!!؟

این چه عاشورا و چه کربلایست که نه حسین را در آن مشاهده و نه اصحاب و نه دشمنان آن!؟

ما هم بر این اعتقادیم که از دهان امام معصوم کلام و روایتی خلاف نظام عالم

 بیرون نمیایدو نمی گوید. پس ما این روایت را چطور حل نمایم؟!

یعنی تمام زمین های جهان کربلا است!؟ حتی زمین های کشورهای دشمن { آمریکا٬ اسرائیل ووو}

چون در روایت فوق { کل } آمده این بمعنی جمع است و هیج مکانی از وی خالی نمی ماند!

 

و حال آنکه عزیزان:

 

هر عصری یزیدی و حسینی دارد که این دو با هم در نزاع هستند!

حسین در پی اصلاح یزید و یزید درپی قتل امامش.

جهل هر کس شمر اوست و عقل هرکس حسین اوست

 چه آنکه این در طلب سربریدن روح و اخلاق خوب ماست و

حسین در طلب اصلاح شمر جهل ماست چون این دو  هر روز با هم

 در نزاع اند از این روست که هر روز ما کربلا و هر روز ما عاشورا است!!فافهم

یزید تا به امامش گوش و تابع او نباشد هرگز به کمالش نمی رسد!

چه اینکه جهل ما هم اگرپیرو امام عقلش نباشد منحرف و  زمینه کربلا را فراهم میسازد!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 23:1  توسط  مجیر  |